سلاجقهٴ عمادالدين [محمد] اصفهاني (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم) [نصرةالفترة] را تلخيص كرد. ميگويند كتاب البرق الشامي عمادالدين را نيز تلخيص نمود. وي شاهنامهٴ فردوسي را براي ملك مُعَظًم سلطان ايوبي دمشق (سلطنتش از 1218 تا 1227)، به عربي ترجمه كرد.
نسوي
شهابالدين محمدبن احمدبن علي، در نسا، در خراسان، زاده شد، پس از شكست سلطان جلالالدين خوارزمشاه (1220 ـ 1231)، در پنجاب در 1221 ـ 1222 كاتب او شد، و تا هنگام كشته شدن سلطان، در يك روستاي كردنشين در 1231، در خدمت وي باقي ماند، او خود در 1241، يا پس از آن درگذشت. در 1241 ـ 1242، سيرة السلطان جلالالدين را تأليف كرد. او به عربي نوشته، ولي احساس ميشود كه ايراني ميانديشيده است1. اين كتاب داراي ارزش زيادي است، چون گزارش يك شاهد عيني است كه از قرار معلوم صادق است و ميكوشد علل رويدادهاي غمانگيزي را كه توصيف ميكند شرح دهد.
محمد عوفي
¿ فصل فلسفه.
يه. چيني
دربارهٴ تسئاي چئن ¿ فصل رياضيات، دربارهٴ يه ـ لو چئو ـ تسئاي ¿ فصل آموزش و پرورش.
يه لونگ ـ لي2
مورخ چيني. در چيا ــ هسينگ ايالت چكيانگ زاده شد. در 1247، تحصيلات خود را تمام كرد. تاريخ تاتارهاي خُتَن3 و احتمالاً تاتارهاي چين4 را نوشت. در مقدمهٴ تاريخ دومي ادعا شده كه اين كتاب را در 1234، يك افسر چيني از نژاد تاتار به نام يو ـ ون مو ـ چائو5 به اتمام رسانده است. با اين حال، ظاهراً بيشتر احتمال دارد كه يه لونگ ـ لي موٴلف واقعي آن باشد.